ارتقاء کسب و کار شما

آقای هوراس والپل می گوید “همه ی ما به شکلی بازیچه ی دست ترس هستیم!”: یکی از تاریکی می ترسد، یکی از درد جسمانی. یکی از این که در مقابل دیگران مسخره شود و دیگری از تنهایی. یکی از فقر می ترسد، دیگری از این که بازنشسته شود نگران است. یکی از مسافرت با هواپیما وحشت دارد، دیگری از سفر با قطار یا اتوبوس. خلاصه هر کسی به نوعی از چیزی می ترسد و یا از وقوع چیزی مضطرب و نگران است. روانشناسان معتقدند که ترس در صورتی که مقدارش از حد معمول تجاوزنکند، در اغلب موارد برای ادامه زندگی مفید و ضروری است.

وقتی شما از چیزی می ترسید، این ترس موجب می شود تا درون بدنتان تغییراتی به وجود آید؛ ضربان قلبتان تندتر و در نتیجه، واکنش شما در آن موقعیت سریع تر می شود. در حالت ترس، مردمک چشم منبسط شده و نور ببیشتری را به داخل چشم هدایت می کند و همچنین مقداری هورمون انرژی زای آدرنالین آزاد شده و وارد جریان خون می شود. مثلا زمانی که با یک آتش سوزی مواجه می شوید، دست به اقداماتی می زنید تا جان خود و خانواده تان را نجات دهید. اقداماتی که در حالت عادی توان انجام آن ها را ندارید.

برخی ترس ها از حد معمول زیادتر می شند و معمولا برای انسان دردسر خواهند شد. ما ترس بیش از حد، بی مورد و غیر معمول را درروانشناسی فوبیا (Phobia) می گوییم و برای روشن شدن موضوع، به چند نمونه از آن ها اشاره می کنیم (از آن جا که بسیاری از تصاویر مربوط به انواع مختلف ترس ها ناراحت کننده و آزار دهنده اند، از نمایش دادن آن ها خود داری کرده ایم. شما خودتان می توانید انواع هراس ها را  در ویکی پدیا مورد مطالعه و بررسی قرار دهید):

بلندی هراسی
بلندی هراسی
انگلیسی هراسی
انگلیسی هراسی
تنگناهراسی
تنگناهراسی
آب هراسی
آب هراسی
هشت هراسی
هشت هراسی
  • ترس از باز کردن چشم و دیدن اشیا (Optophobia).
ترس از باز کردن چشم
ترس از باز کردن چشم
تنهایی هراسی
تنهایی هراسی
قبرهراسی
قبرهراسی
  • ترس از بالا بردن دست و درآمدن چشم از حدقه؛ در این نوع از ترس، شخص بیمار همیشه دست هایش را در جیب خود نگه می دارد و در موقع غذا خوردن نیز از فرد دیگری کمک می گیرد. بعد از چندی، دچار ترس دیگری می شود، ترس از این که دستِ فرد کمک کننده در چشمش فرو رود!
  • ترس از نشستن و افتادن از لبه ی نیمکت یا صندلی؛ در این نوع از ترس، شخص پیوسته به لبه ی دیگر صندلی یا نیمکت نزدیک می شود و چه بسا از طرف دیگر روی زمین می افتد.
  • ترس از این که پاها در ناحیه ی زانو از جهت مخالف خم شوند.
  • از همه گذشته، تشویش و نگرانی از بدترین انواع ترس به حساب می آید. اما خوشبختانه اگر شخص بیمار در پی درمان باشد، ترس او را می توان تا سطح قابل تحملی کاهش داد.

 

راه های کنترل ترس

به جسم و بدن خود توجه کنید.
کسانی که از ترس زیاد و یا بی مورد رنج می برند، باید از لحاظ جسمی مورد معاینه ی پزشکی قرار گیرند. شما در صورتی که خسته، بیمار و یا دچار سو‌‌ تغذیه باشید، نمی توانید از دست ترس خلاصی یابید. پزشکی می گفت که یکی از بیماران من پیوسته از ترس های غیر عادی رنج می برد؛ در آزمایشی که از او به عمل آوردیم، معلوم شد که دچار هیپوگلیسمی (اُفت قند خون) است. این را هم بدانید که اگر ترس شما مورد فیزیکی نداشته باشد، باید علت را در عکس العمل های اشتباه خود جستجو کنید.

در احساسهای خود با دیگران شریک شوید.
اگر ترس از اسرار شخصی یک فرد شد و آن شخص از وجود ترس و نگرانی با کسی سخن نگفت، باید یقین داشت که این مهمان در وجود او ماندگار خواهد شد.
زمانی یکی از استادانِ روانشناس در دانشگاه ییل روی یک گروه از بیمارانی که می بایست مورد عمل جراحی قرار گیرند، مطالعه می کرد. تعدادی از افرادِ گروه، نگرانی خود را از عمل جراحی به طور آشکار با بیماران دیگر در میان می گذاشتند؛ دسته ی دوم درد خود را به اصطلاح در سینه نگه می داشتند و آشکار نمی کردند. نتیجه این که بعد از عمل جراحی، افرادی که از جراحی می ترسیدند و یا نگرانی خود را آشکارا اظهار می داشتند، از عوارض پس از عملِ کمتری رنج بردند و زودتر از دسته ی دیگر بهبودی یافتند.
بهترین کسانی که می توانند در احساس ترس یا نگرانی با شما شریک شوند، کسانی هستند که مستقیما در به وجود آوردن حالت ترس دخیل بوده اند. شما با مراجعه ی به آن ها و بدون این که گناه را به گردن دیگری بیاندازید، از ترس و نگرانی خود سخن گویید و اجازه دهید آن ها ضمن پیشنهاد راهکار، شریک احساس شما باشند. در صورتی که شما نمی خواهید و یا نمی توانید با این گونه اشخاص تماس برقرار کنید، موضوع را با دوست و یا معلم خود در میان بگذارید. مسلم بدانید که آن ها از این حالت تعجب نخواهند کرد و چه بسا که خودشان نیز به همین درد مبتلا بوده باشند.

ترس ها و نگرانی های کوتاه مدت را بپذیرید.
اگر انسان بیش از حد درمورد مسئله ای نگران باشد، نه تنها مسئله حل نمی شود بلکه بر شدت آن نیز افزوده خواهد شد. از طرفی نگرانی یک عامل طبیعی است که گاهی باعث تغییرات مهمی در زندگی می گردد. شخصی را می شناسم که در مدت کوتاهی سه بار منزل خود را عوض کرد. با مطالعه در مورد او فهمیدم که این جا به جایی، نوعی واکنش است که او در برابر نگرانی های طبیعیِ حاصلِ از تغییرات از خود بروز می دهد. با تفهیم اینکه ترس او تا حدی طبیعی است، نگرانی اش را تا اندازه ای کنترل کردیم.

در زمان حال زندگی کنید.
اگر شما صادقانه به بررسی بدترین ترس ها و نگرانی های خود بپردازید، درمی یابید که بیشتر آن ها از نوع “چه اتفاق خواهد افتاد اگر…” می باشند. بسیاری از نگرانی ها زاییده ی تصوراتند و در آینده مصداقی نخواهند داشت. این نوع نگرانی را “سندروم فرض کن اگر…” نامیده ام. به عنوان مثال کسی می گوید: “اگر در امتحان رد بشوم…” و یا “اگر آن روز بیماز شوم…” و نیز “اگر تاثیر بدی بر حضار داشته باشم…. چه خواهد شد؟” بنابر این اگر انسان در زمان حال زندگی کند، هیچ وقت تصورِ نادرست زمان آینده نگرانش نخواهد کرد.

تلقین منفی به خود نکنید.
بیشتر مردم با فاجعه آمیز جلوه دادن شرایط و موقعیت ها، در واقع ترس و نگرانی خود را بدتر و بیشتر خواهند کرد. برای مثال، ماشین شما بین راه خراب می شود: واکنش طبیعی شما نسبت به این واقعه باید آن گونه باشد که در مواقع دلخوری (و یا مواقعی که کمی به زحمت افتاده اید)، از خود نشان می دهید؛ و نه این که خرابی ماشین را یک فاجعه تصور کنید که هیچ کاری در مورد آن نمی توان انجام داد.
انسان به هر شکل که به یک واقعه نگاه کند، به همان شکل نسبت به آن واقعه از خود واکنش نشان می دهد. از طرفی تلقین این که “من آدم بدشانسی هستم و این حوادث همیشه برای من اتفاق می افتد”، موجب می شود تا شما دائما در حال ترس و نگرانی باشید.

سعی نکنید همه ی کارها را در حد کمال انجام دهید (کمال طلب نباشید).
شما اگر واقعا بخواهید که کاری را خوب انجام دهید، بیشتر وقت ها موفق می شوید. اما اگر در نظر داشته باشید که هر کاری در حد کمال انجام گیرد، به این معنی است که شما دائما از خود انتظاراتی دارید که برآوردن آن ها از میزان توانایی شما بیشتر می باشد و بنابر این، احتمال این که قبل از مبادرت به انجام کار شکست بخورید، بسیار زیاد است.

یکی از روانپزشکان مشهور می گفت: “بیماری داشتم که برای برپا کردن یک مهمانی ساده برای چند تن از همکاران شوهرش، روزها دچار تشویش و نگرانی می شد. با دقت به صحبت های او دریافتم که علت نگرانی اش تنها مهمانی دادن نیست، بلکه ناراحتی او از این است که می خواهد این کار را از هر لحاظ تام و بی نقص انجام دهد.  بنابراین همیشه در حال اضطراب و نگرانی به سر می برد.”

یاد بگیرید که چگونه استراحت کنید.
یک شخص نمی تواند هم اضطراب و ترس داشته باشد و هم در حال استراحت به سربرد. از طرفی اشخاصِ بیش از حد  مضطرب، شک دارند که اصولا بتوانند لحظه ای استراحت کنند.
روزی به یکی از بیماران فوق العاده ناراحت خود پیشنهاد کردم تا استراحت کردن را تمرین کند. او در جواب گفت “اگر می توانستم استراحت کنم که نزد شما نمی آمدم.” آن زمان من چاره ای جز تصدیق گفته هایش نداشتم، ولی باید بگویم که استراحت کردن یک مهارت است و هر مهارتی آموختنی است. مثلا مواقعی که خیلی مضطرب و ناراحت هستید، روی صندلی راحتی بنشینید و به آرامی تنفس کنید (هنگام دم، هوا را به آرامی فرو برده و هنگام بازدم نیز به آرامی بیرون دهید). با به کنترل درآوردن جریان تنفس، عوارض ناشی از ترس نیز کم کم از بین می رود.

برای زندگی مفهوم قائل شوید.
اگر کسی برای زندگی معنی و مفهوم قائل نشود، به زودی نسبت به همه چیز بدبین می گردد و در نتیجه ترس سراپای وجود او را خواهد گرفت. هنگامی که استرس و یا نگرانی به سوی انسان هجوم می آورد، بهترین راهکار دفاعی برای کسب آرامش، اعتقادِ مذهبی خود فرد و کمک به افراد نیازمند است. پیرمردی را می شناسم که در نتیجه ی بیماری خیلی بد خلق شده بود. در هنگام مشاوره، برنامه ی کمک به افراد نیازمند را به او پیشنهاد کردم و او هم قبول کرد و سرپرستی چند کودک یتیم را به عهده گرفت. پس از مدتی خوشحال به سراغم آمد و اظهار داشت که اصلا وقت پرداختن به غم، غصه، ترس و ناراحتی خود را ندارد. ترس و اضطرابش به طور کلی از بین رفته بود. این فرد تازه برای زندگی کردن معنا و مفهمومی یافته بود و شاید این ندای عقل است که می گوید: با کمک به افراد نیازمند، ترس و وحشت را از خود دور کنید.

امتیاز دهید: ستاره ی سمت راست یعنی یک امتیاز و ستاره ی سمت چپ یعنی پنج امتیاز.
[تعداد: 5 میانگین: 4.6]
ارتقاء کسب و کار شما

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید